بهار خانوم
مکاشفه
جمعه ۹ فروردین ۱۳۹۲ ه.ش.
پرندگان میروند در پرو می میرند
امروز جمعه ست اولین جمعه سال؟ نه دومیه امروز 9 فروردینه دومین جمعه ساله ..گزارش نویسیا رو پاک کردم صدای پرنده ایی از خونه همسایه میاد لابد طوطی یا مینا یا یه پرنده باهوش دیگه من اسمشو گذاشتم طوطو الان رفتم سرچ کردم که اون مجسمه پرنده ای که تو شهرکتاب دیدم به جاش بذارم دیدم این طوطو هر چی میتونه غیر پرنده ایی که با صدای جیغاش هر روزباهام معاشرت میکنه
عنوان کتاب افست رومن گاری هست که گرفتم و زود خوندمش
از شنیدنی های امروز هم سبزه ریزه میزه حمید جبلی و پادکستای کامبیز حسینی و رادیو روغنه
گاهی مقاله هایی که باید برای دانشگاه جور کنم و دغدغه سوالات مزخرف آزمون استخدامی اردیبهشت
عنوان کتاب افست رومن گاری هست که گرفتم و زود خوندمش
از شنیدنی های امروز هم سبزه ریزه میزه حمید جبلی و پادکستای کامبیز حسینی و رادیو روغنه
گاهی مقاله هایی که باید برای دانشگاه جور کنم و دغدغه سوالات مزخرف آزمون استخدامی اردیبهشت
چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۱ ه.ش.
شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۱ ه.ش.
خدا می خواد حتما اگه خودم دل به کار بدم
امروز 12/12 هس
10 روز دیگه میام سر کار بعد رنامه میذارم برم یه کمی مسافرت اگه خدا بخواد
10 روز دیگه میام سر کار بعد رنامه میذارم برم یه کمی مسافرت اگه خدا بخواد
دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۱ ه.ش.
در خت بید داره هی سبزتر میشه
صبح همیشه خیلی زود بیدار میشم سخت ترین قسمت روز همین اولای صبحه با دلشوره و حس از دست دادنی بزرگ
کم کم بیدار میشم و روز خیلی زود شروع میشه
همه دلمشغولی هام بالغانه ست
کم کم بیدار میشم و روز خیلی زود شروع میشه
همه دلمشغولی هام بالغانه ست
یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۱ ه.ش.
اسم کتابه هست جدایی معنوی . باید با روزنامه جلدش کنم
بید مجنون بارون خورده وتازه درست کنارمه انگار صورتامون چسبیده به هم
داره روزا تند تند میگذره و سال نو از راه میرسه
اگه توی لیست کتابایی که از کتابخونه مرکزی گرفتم نگاه کنی( کی؟) فقط کتابای روانشناسیه از همونا که بدم می اومد و حاضر نیستم به خاطرش پول بدم
امروز ماشین نداشتم توی اتوبوس کتابه رو خوندم و دیدم اه! راس میگه.. اسم کتابه هست جدایی معنوی
به قله نرسیده
آفتاب ندیده
شب بر من می بارد
همین.
داره روزا تند تند میگذره و سال نو از راه میرسه
اگه توی لیست کتابایی که از کتابخونه مرکزی گرفتم نگاه کنی( کی؟) فقط کتابای روانشناسیه از همونا که بدم می اومد و حاضر نیستم به خاطرش پول بدم
امروز ماشین نداشتم توی اتوبوس کتابه رو خوندم و دیدم اه! راس میگه.. اسم کتابه هست جدایی معنوی
به قله نرسیده
آفتاب ندیده
شب بر من می بارد
همین.
شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۱ ه.ش.
یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۱ ه.ش.
29 بهمن 91
حالا اگه کسی ولنتاینو ندیده گرفته باشه امروز روزیه که نمی تونه در بره
پارسال که میشد ولنتاین ولنتاین باشه خیلی مزخرف بود امسال که دیگه کلن داستانش مشخصه
ظهرا پسر همکارم میاد اینجا کلاس اولیه و عاشق اسپایدرمن و جونورای دور وبرشه یکی بهم گفت چرا مث آرزو به دلایی بهش گفتم آخه آرزو به دلم
پارسال که میشد ولنتاین ولنتاین باشه خیلی مزخرف بود امسال که دیگه کلن داستانش مشخصه
ظهرا پسر همکارم میاد اینجا کلاس اولیه و عاشق اسپایدرمن و جونورای دور وبرشه یکی بهم گفت چرا مث آرزو به دلایی بهش گفتم آخه آرزو به دلم
سهشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۱ ه.ش.
24 بهمن 91
دیروز که خانومه رو بردم درمانگاه و اونجور موهای سرشو تراشیدن و دکتره شروع به دوختن پوست سرش کرد و بعدش که زنگ زدند و پسرش اومد و بردمشون یه بیمارستان دیگه شب که خونه رسیدم فکر کردم وقتشه برای مامان یه عصا بخرم
شبی که آدم تصمیم می گیره برای مادرش عصا بخره شب خیلی سختیه
شبی که آدم تصمیم می گیره برای مادرش عصا بخره شب خیلی سختیه
جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۹۱ ه.ش.
آخرش دیدم که تله ست
لابد از این صبح جمعه ها زیاد داشتم که تا به حال زنده موندم جمعه صبح های سردرد و بی حالی وبیداری
بدم میاد از کانسپت چندش اور شبهای جمعه که الان ناگهان زبونمو لال کرد و دستمو از نوشتن نگه داشت داشتم از حالا امروز صبحم می نوشتم که کاملن بی ربط به کانسپت چندش اور پیژامه پوشا و شکم گنده ها بود و - ناگهان - لال شدم
صبح جمعه ای هست که سر درد دارم و عین اون پستی که الان جایی خوندم دلم عین یه وانت سفید زهواردررفته داغونه که پشتش 4 تا گوسفندو سوار کردن و وانته داره توی جای خالی پر سنگلاخ میره..
دیشب رفتم فیلم هیسو دیدم از لحاظ حفظ اعتبار بگم اسم فیلم هیس دخترها فریاد نمی زنند بود توی یه سینماب بد وبعد کلی پلیس بازی و صف 4 ساعته که حالا یک ساعت ایستادن من کم فروشی بود لابد تا فیلم شروع بشه و تموم شه و از اون سالن کثیف بیرون بیام و همت که پر کامیون و ماشین عروس و ترافیک بودو بگذرونم ساعت 12 شب بود شب اونقدر دل پیچه داشتم که بابا توصیه کرد چیزی بخورم ماست و ارگانو حلمو بهتر کرد تشکمو انداختم روی زمین کنار گلدون پیازچه هام که نوک زدن صبح خیلی زود بیدار شدم چای و صبونه برای داداش که امروز کنکور داشت
امروز جمعه ست حس می کنم حیوون هراسونی هستم که توی تله گیر کرده
بدم میاد از کانسپت چندش اور شبهای جمعه که الان ناگهان زبونمو لال کرد و دستمو از نوشتن نگه داشت داشتم از حالا امروز صبحم می نوشتم که کاملن بی ربط به کانسپت چندش اور پیژامه پوشا و شکم گنده ها بود و - ناگهان - لال شدم
صبح جمعه ای هست که سر درد دارم و عین اون پستی که الان جایی خوندم دلم عین یه وانت سفید زهواردررفته داغونه که پشتش 4 تا گوسفندو سوار کردن و وانته داره توی جای خالی پر سنگلاخ میره..
دیشب رفتم فیلم هیسو دیدم از لحاظ حفظ اعتبار بگم اسم فیلم هیس دخترها فریاد نمی زنند بود توی یه سینماب بد وبعد کلی پلیس بازی و صف 4 ساعته که حالا یک ساعت ایستادن من کم فروشی بود لابد تا فیلم شروع بشه و تموم شه و از اون سالن کثیف بیرون بیام و همت که پر کامیون و ماشین عروس و ترافیک بودو بگذرونم ساعت 12 شب بود شب اونقدر دل پیچه داشتم که بابا توصیه کرد چیزی بخورم ماست و ارگانو حلمو بهتر کرد تشکمو انداختم روی زمین کنار گلدون پیازچه هام که نوک زدن صبح خیلی زود بیدار شدم چای و صبونه برای داداش که امروز کنکور داشت
امروز جمعه ست حس می کنم حیوون هراسونی هستم که توی تله گیر کرده
پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱ ه.ش.
19 بهمن 91
خدایا باز اینجا
واای مثل دیدن دوست دوراه مدرسه خوشحالم
مثل روزایی که از کنار بته های مریم گلی رد میشدم و دستم بوی غریب و تندشو می گرفت
مثل روزای پله های زیاد و بارون وبرگ بیدهای افتاده
واای من هنوز زنده م ومی تونم بنویسم
واای مثل دیدن دوست دوراه مدرسه خوشحالم
مثل روزایی که از کنار بته های مریم گلی رد میشدم و دستم بوی غریب و تندشو می گرفت
مثل روزای پله های زیاد و بارون وبرگ بیدهای افتاده
واای من هنوز زنده م ومی تونم بنویسم
اشتراک در:
پیامها (Atom)

