شنبه، دی ۱۶، ۱۳۹۶

یه روز که بعد مدتها زمستونش بارون داشت

امروز 16 دی 96 هست
فردا تولد محمده دو روز بعد تولد امین هیچی پول ندارم و حس بدی دارم دلم می خواد باز بنویسم و چیزی که اینقد از خودم دورم می کنه رو بشناسم بیشتر از 3 ماه از  زمان از دست دادن بچه میگذره همیشه ته ذهنم باز دارم به بچه فکر می کنم و مطمینم که حق دارم به این موضوع فکر کنم محل کارمو عوض کردم که حالم بهتر بشه و خدا رو شکر که تصمیم درستی بود دارم سعی می کنم نوشتن مقاله رو شروع کنم هنوز از شوک قبول نشدن مصاحبه دکترا در نیومدم فکر می کردم ترازم اونقدر هست که با مصاحبه بدم قبول شم ولی متاسفانه باید جدیتر بهش فکر کنم اگه قصدم دکترا خوندنه

جمعه، آبان ۱۲، ۱۳۹۶

امروز من در غلط ترين موقعيت زندگيمم

همه آخراي بد فيلما كه بين خواب و بيداري از لاي چشماي خوابالو ديدم همه وسطاي تراژيك داستان كه هيچي معلوم نيست حتا نويسنده هم گم شده در برابر جايي كه ايستادم شوخيه
دقيقا پشتولنه يه عمر قلت زدن تو موقعيتاي مختلف يه جايي وايسادم كه همه بازيهاي معنوي معجزه طورم همه رستاخيزا و كشفا فقط ريشخند تلخه فكر نكنم كاينات يا خدا يا بازيگردان اين صحنه حال داشته باشه براي همه همينطور بازي بگردونه خيلي حساب كتاب ميخواد خيلي زمانبره
مث اونروز كه با سارا بعد فيلم درخشان فروشنده تاكسي دربست گرفتيم كه بريم تياتر توي يه چيز درخشان ديگه غرق بشيم بعد خورديم به گه به بدترين تئاتر كارگرداني شده تئاتر شهر حس خوب فيلم قبليه عن مالي شده بود اومديم بيرون حس مزخرفي بود ساعت نه و نيم ده شب چهارراه وليعصر گشنه بعد از هوا به هوا شدن حس و حالمون سالاد سزار سفارش داديم روي مبلاي رنگي رنگي با پيشخدمتاي جوون و حس و حالي كه ديگه به روزگار ما تعلق نداشت مث فيلما
از اين خاطره اومده بودم تا امروز كه ديدم خدايا همه اون دو ساعت فيلم خوب فروسنده و بدو بدو براي تئاتر خوب و گند زده سدن به توقعاتم همين حس و حال امروزمه بچه سقط شده و پاييز كه درمانم ميكرد ولي الان برام درده تو استخونام و همه توقعم از عشق از سفر از زيارت از اون يه ذره جا تو حرم حضرت زينب كه با فكر خالي نشسته بودم توي ديدم فقط منظره پشت تابلوي مغازه ها بود تا دور دست دوردست بعد شنيدم اون نقطه تو كربلا جايي بوده كه حضرت زينب نشسته بوده قتلگاه رو ميديده سربريدن دست قطع شدن بي معرفتي دورويي تنهايي خدا وسط ضجه ها
اون سفر برام جز چيزايي كه فكر ميكردم بهم بخشيده چيزاي خيلي عجيبتري داد دو ركعت نماز كنار مقام آدم وقتي از بهشت افتاده بود بيرون خودش اونجا نميدونست ولي من اينجا الان ميدونم داستان تخيلي حوا پسراش كشته شدنشون و چقدر داستان خيالي بعد از اون
خدايا امروز ١٢آبان ٩٦اينجا كنار گرمي كيسه آبگرم وسط نور راه راه ظهر پاييزي وسط اندوه تن و روحم از يه جايي شبيه مقام حضرت آدم و حرم حضرت زينب صدات ميكنم خسته از همه تلاشام براي تمام كردن و براي از نو شروع كردن خسته از همه جاهايي كه من نبودم و بخش دروغگو يا ترسو يا نيازمندي از من در حال بازي بود خسته از همه چيزها چشم ميبندم و فقط ميگم خدايا اين غلط ترين نقطه زندگيمه كه من ايستادم

چهارشنبه، مهر ۲۶، ۱۳۹۶

سه هفته بعد از از دست دادن پسرم

 سه شنبه 25 مهر 96
خرگوشه رفت و رفت و رفت از تاریکیای جنگل از صداهای ترسناک ناشناس رد شد تا رسید به یه گله آفتاب که یه گوشه تابیده بود و زمینو گرم و روشن کرده بود همونجا نشست و نوک دماغ خیسش دنبال بوهای ملایم و نرم گشت همین جاهای قصه  توی دستشویی با کوه دستمالای خیس اسیر شده بودم دور از گرمی اون تیکه افتاب همونجا منتظر مردن پسرک بودم که درونم داشت رشد می کرد با معلولیتش و ژنهای ناقصش خیس عرق بیرون اومدم عاجز از چیزی که درونم داشت اتفاق میفتاد سه ساعت بعد چیزی از تنم خارج شد که پسرک رشد نکرده م بود
هنوز گذاشتم یه روز اشکا بیاد و منو خوب بشوره
هنوز نمیشه گریه کرد هنوز نمیشه حرف زد هنوز سوگواری نکردم


جمعه، اسفند ۱۳، ۱۳۹۵

جمعه ايي اخر سال

http://dl.nicmusic.net/nicmusic/006/011/Mohsen%20Yeganeh%20-%20Behet%20Ghol%20Midam.mp3بارون ميباريد آسفالت چرك و سباه
از جلوي پلاسكو رد شدم خرابي به تمام
خرابي كمال يافته
خرابي رسبده بالغ
ويراني به اثبات رسبده
اين حال منه
چهل روز بعد پلاسكو كه يه روز پنجشنبه بود بالاي سبدخندان

یه روز که بعد مدتها زمستونش بارون داشت

امروز 16 دی 96 هست فردا تولد محمده دو روز بعد تولد امین هیچی پول ندارم و حس بدی دارم دلم می خواد باز بنویسم و چیزی که اینقد از خودم دورم م...