نه ! از رو نمی رم این سومین باری هست که دارم تایب می کنم و باک میشه!! از رو نمی رم..همه ش که قرار نیست آدم بیاد از دلتنگیاش بنویسه یه مدل دیگه ای هم هست گرچه قرنی یه بار اتفاق می افته!!
امروز خونه که برگشتم ..دیدم مامان بزرگوار تمام سالن رو تصرف کرده ملافه های تمیز و سفید کف سالن بهن شده بود .. همه جا بوی تمیزی می داد.. itn داشت یکی از اون شاهکارهای موسیقی ایرانی رو بخش می کرد ( یکی از اون دامبولی دیمبول های خفن!) خوب همراهی با اون شعر عمیق!! کم کم آدم رو تحت تاثیر قرار میده حتی اگه آدم دمبایی بوشیده باشه یا زیب گرمکنشو تا بالا کشیده باشه.. دو تایی - من و داداشی _ وسط سالن روی ملافه های تمیز مامان.. قردادن و خندیدن ..
هیچ کس اندازه داداش من متخصص تقلید رقص آدمای دور و بر نیست .. یه بار بسر عموی خیلی مودب ما همراه جماعت چیزی خورده بود ..بعدش هم به تبع استعدادش شکوفا شده بود.. اون رقص 7...8 سال بیش توی یه مهمونی خونوادگی ..آنچنان به یادش مونده بود که حتی مامان هم نمی تونست خودشو کنترل کنه .. ضیافتی بود هر کانال که می زدیم ..از این استعدادها ریخته بود مخصوصا کانل های وطنی که معجزه بود.. حتی به فکرم نرسید سراغ برنامه های نیمه کاره م برم .. (یاد گرفتم وقتی حالم خوبه با چیزای الکی خرابش نکنم .. گفتم که... قرنی یه بار بیش میاد !!.. دامبولی دیمبول به آدم بچسبه .. !! یه جور دلخوشی و بی غمی خاص داره..
باز حرفای اونجوری زدم.. !!
بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم؟؟؟؟؟؟!!
آدم چه موجود خوش خیال و منعطفی هست...
امروز خوب بود..
خدایا روزایی مث امروز رو زیاد کن.. نه واسه مراسم برهره ای امشب!!! بیشترش به خاطر آرامش .. اطمینان قلب و سبکی که امروز وجود داشت..
خداجون.. خیلی وقته اینجوری باهات حرف نزدم همش خواستم جوری حرف بزنم که در شان خدایی تو و بندگی من باشه.. امروز می خوام ساده حرف بزنم ..آسون..
میشه دل ما رو هم آروم کنی .. میشه یه بارم که شده یه چیزی به ما بدی که واسش جون نکنده باشیم .. دوست دارم .. یه بار دستم بیاد بالا و وقتی بر می گرده بایین بر باشه.. فقط رحمت تو باشه.. نه اون چیزی که من واسش بوست انداختم..
میشه یه بار هم که شده من بگم خداجون.. تو هم بگی ..بگو ! من صداتو می شنوم ..
دلم تنگ شده واسه روزایی که سایه ت روی همه زندگیم بود ..روی قلبم ..ساعت هام .. دلتنگی هام و شادی هام ..
چقدر بده تمرین انسان شدن .. رنج های راه رو به دوش کشیدن ..
اینای حرفای سخته.. کاش امشب به این دعای دل آمین بگی ..
میشه ..همه گناهامو ببخشی .. بهم بگی ..بیا تو.. همه چی تموم شد.. کابوس تموم شد.. بگی لاتخف! تو در وادی ایمن هستی..
دلم تنگه واسه روزای نزدیکی .. اون روزا که مواخذه هاتو می دیدم ....
نه! .چیزی نمی نویسم..
چی شد یه باره دلم اونجاها بر کشید ..دلم می خواد امشب تا صبح کنار این بنجره وایسم ..یا از همین جا یه تیکه از آسونو ببینم .. به هیچی فکر نکنم ..نه آدمایی که اومدند و رفتند ..نه به چیزایی که که دلم مونده و جدا نمی شه .. از همین دور آسمونو نیگاه کنم .. یه چیزایی رو که فراموش کردم به یاد بیارم .. اون شب میلاد ..توی صحن امام رضا وسط اونهمه چراغ .. ابهت اون لحظه ها.. اشتیاق و باور.. آرزوهای واقعی.. نه! به این فکر نمی کنم که اون همه اشتیاق و باور کجا رفت ..یا اینکه اونهمه آرزو.. (این روزها هیچ آرزویی ندارم..هیچ طمعی.. ) یه چیز خوب دیگه یادم اومد..نه ! اینو نمی گم..
چه خوبه امشب ..انگار صدتا مسکنو باهم خورده باشم.. یه جوری.. !..
دلم می خواد یه آهنگ خوب الان دم دستم باشه.. نه کلاسیک ..نه جدید.. یه چیزی مث بیداد شجریان.. آره الان دوست دارم شجریان گوش کنم.. از اون قدیمیها که بابا توی ماشین داشت.. از اونا که وقتی می شنوم ..آفتاب واقعی و داغ اون روزا یادم بیاد..بوهای واقعی طعم های واقعی..