رفتم یه شال گرفتم همونقدر ارغوانی که ردای راهب های تبتی اینو الان فهمیدم که اومدم کامپیوترمو روشن کردم و دیدم این رنگ ارغوانی پسربچه کزکرده کنج یه معبد تبتی که بکگراندمه چقدر آشناست شال ارغوانیم ریشه های بافته شده رنگ ووارنگی داره که انگار رنگ گبه های پهن شده روی سکوهای اتاق بی بی وقتی خریدمش هنوز شهامت سرکردنشو نداشتم شال مشکی روی سرم بود با پاشنه های بلند پیاده روی پاساژ گلستانو می رفتم نرم و نولوک وخندان توی دستم بود توی ماشین سرکردم بوی خوب پارچه نو می داد اونروز توی کوچه مظفریان عروسی بود کلی آدم کروات زده دیلاق که توی لباساشون ناراحت بودند و کلی خانوم چاق رنگ و روغن زده توی پارکینگ جای پارک نبود رفتم و دونه دونه فاصله بین ماشینا رو چک کردم اومدم تا سرخیابون و یه جا که کارگرای ساکت افغانی در حال کار بودند وایسادم چی گوش می کردم یادم نیست ولی شال ارغوانی با ریشه های رنگ و وارنگ روی سرم بود و مظفریان اخرین خیابون دنیا بود.
سهشنبه ۳۰ نوامبر ۲۰۱۰
رفتم یه شال گرفتم همونقدر ارغوانی که ردای راهب های تبتی اینو الان فهمیدم که اومدم کامپیوترمو روشن کردم و دیدم این رنگ ارغوانی پسربچه کزکرده کنج یه معبد تبتی که بکگراندمه چقدر آشناست شال ارغوانیم ریشه های بافته شده رنگ ووارنگی داره که انگار رنگ گبه های پهن شده روی سکوهای اتاق بی بی وقتی خریدمش هنوز شهامت سرکردنشو نداشتم شال مشکی روی سرم بود با پاشنه های بلند پیاده روی پاساژ گلستانو می رفتم نرم و نولوک وخندان توی دستم بود توی ماشین سرکردم بوی خوب پارچه نو می داد اونروز توی کوچه مظفریان عروسی بود کلی آدم کروات زده دیلاق که توی لباساشون ناراحت بودند و کلی خانوم چاق رنگ و روغن زده توی پارکینگ جای پارک نبود رفتم و دونه دونه فاصله بین ماشینا رو چک کردم اومدم تا سرخیابون و یه جا که کارگرای ساکت افغانی در حال کار بودند وایسادم چی گوش می کردم یادم نیست ولی شال ارغوانی با ریشه های رنگ و وارنگ روی سرم بود و مظفریان اخرین خیابون دنیا بود.