الان یه چیزی یادم اومد؛ استخر دایی حاجی.
استخر که نه همون حوض عمیق جلوی موتور پمپ آب ، وقتی راه می افتادیم صدای تلمبه آب از دور می اومد، بعد هی نزدیکتر می شد خاک نرم و داغ روی دمپاییم می نشست یه جاهایی خار وخاشاک پاهامو زخم می کرد،یک جاده خاکی خالی وسط کویر.
تا صدا اونقدر بلند می شد که صدای حرف زدن همدیگه رو نمی شنیدیم آب با شدت توی حوضچه می ریخت از روی لبه های سیمانی لب پر می زد و از جوی سیمانی می رفت سمت باغ های پسته حصاری دور وبر حوضچه نبود لباسامو در می اوردم نه یادم نیست شایدم با زیرپوش دکمه دار سر می خوردم لبه حوض ، دستمو از لبه سیمانی دور نمی کردم حوضچه خیلی عمیق بود و فشار اب اونقدر شدید بود که فقط کف سفیدش دیده میشد خنک بود و پوست دستم از فشار محکم روی لبه سیمانی حوض زخم میشد گاهی دستامو محکم فشار می دادم وزیر آب فرو می رفتم زیر آب فقط ترس بود می لرزیدم و دستم محکمترلبه حوض رو می گرفت بعد می اومدم بالا موهام چسبیده بود روی گوشها و گردنم ، باد تنمو می لرزوند به دیواره حوض تکیه می دادم که بوی خاک و گازوییل می داد پاهام خاکی بود و صدای تلمبه آب اونقدر بلند بود و اونقدر سفیدی و حجم اب زیاد بود که چمباتمبه می نشستم واون ترس عظیم چند لحظه زیر اب بودن مثل طعم عجیب خون تازه قورت می دادم .
الان ناگهان دلم از اون ترس اشوب شد ، دستم به لبه حوضچه بند بود و پاهام زیر فشار شدید آب تاب می خورد سیاهی انبود بود و من دختر بچه ده ساله ایی بیشتر نبودم.
استخر که نه همون حوض عمیق جلوی موتور پمپ آب ، وقتی راه می افتادیم صدای تلمبه آب از دور می اومد، بعد هی نزدیکتر می شد خاک نرم و داغ روی دمپاییم می نشست یه جاهایی خار وخاشاک پاهامو زخم می کرد،یک جاده خاکی خالی وسط کویر.
تا صدا اونقدر بلند می شد که صدای حرف زدن همدیگه رو نمی شنیدیم آب با شدت توی حوضچه می ریخت از روی لبه های سیمانی لب پر می زد و از جوی سیمانی می رفت سمت باغ های پسته حصاری دور وبر حوضچه نبود لباسامو در می اوردم نه یادم نیست شایدم با زیرپوش دکمه دار سر می خوردم لبه حوض ، دستمو از لبه سیمانی دور نمی کردم حوضچه خیلی عمیق بود و فشار اب اونقدر شدید بود که فقط کف سفیدش دیده میشد خنک بود و پوست دستم از فشار محکم روی لبه سیمانی حوض زخم میشد گاهی دستامو محکم فشار می دادم وزیر آب فرو می رفتم زیر آب فقط ترس بود می لرزیدم و دستم محکمترلبه حوض رو می گرفت بعد می اومدم بالا موهام چسبیده بود روی گوشها و گردنم ، باد تنمو می لرزوند به دیواره حوض تکیه می دادم که بوی خاک و گازوییل می داد پاهام خاکی بود و صدای تلمبه آب اونقدر بلند بود و اونقدر سفیدی و حجم اب زیاد بود که چمباتمبه می نشستم واون ترس عظیم چند لحظه زیر اب بودن مثل طعم عجیب خون تازه قورت می دادم .
الان ناگهان دلم از اون ترس اشوب شد ، دستم به لبه حوضچه بند بود و پاهام زیر فشار شدید آب تاب می خورد سیاهی انبود بود و من دختر بچه ده ساله ایی بیشتر نبودم.